محمد تقي جعفري
570
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
« وأَنَّه هُوَ أَضْحَكَ وأَبْكى وأَنَّه هُوَ أَماتَ وأَحْيا 53 : 43 - 44 » ( 1 ) ( و به تحقيق خدا است كه مىخنداند واو است كه مىگرياند وهم او است كه مىميراند وزنده مىكند ) . تفسير ابيات وقتى كه كنيزك سستى خليفه را ديد ، به ياد آن مرد پهلوان افتاد كه شير را كشت و هيچ تغييرى در هيجان شهوتش رخ نداد . از تعجب قهقهه كرد وخنديد و هر چه مىكوشيد كه خندهء خود را فرو نشاند ، نمىتوانست . او مانند آدمهاى بنگى كه براى خنده بىاختيار مىشوند ، مرتب مىخنديد . آرى خنده آن پديدهء بىاختيار روانى است كه اگر عميق باشد ، بر سود وزيان پيروز مىگردد . هر چه فكر مىكرد ، بر خنده اش مىافزود ، مانند سيلى كه سد را بشكند وبخروشد . براى هر يك از گريه و خنده وشادى واندوه در درون آدمى منبع جداگانهاى وجود دارد و كليد مخزن هر يك از آنها به دست خداوند فتاح است . كنيزك آن قدر خنديد كه بالاخره خشم وتندى خليفه را بر انگيخت . خليفه فورا شمشير را كشيد وگفت : اى زن پليد ، زود باش وعلت خنده هايت را بگو ، من از اين خنده هايت به گمان افتادهام و اگر بخواهى با خلاف واقع فريبم بدهى و يا بهانه چربين به زبان بياورى ، من با دل روشنى كه دارم مىفهمم . بگو وراستش را بگو . ماه روشنى در دل شاهان وجود دارد كه به همه چيز مهتاب مىاندازد وكشف مىكند اگر چه گاه گاهى هم زير ابر مىرود . به طور كلى -
--> ( 1 ) سوره النجم ، آيهء 43 . .